به تاریخ کهنه ی حرف هایم ننگر!

مهم این است که هنوز این حرفها درد جامعه ی ماست ودرد من است

من میمیرم

اما

این درد امتداد دارد

تاهمیشه........

به او بگویید دوستش داشتم

دوستش دارم

و دوستش خواهم داشت

دستم کوتاه  است...

پیغامم را به او برسانید...

به او بگویید

گرچه زخمی شد

گرچه از من جدا شد

گرچه قسمت به نرسیدن شد

وشاید زودتر از فصل پیری...مرا زیر خروارها خاک پیدا کند

اما باز

دوستش دارم!

شما را به خدا

وقتی بغض میکند

هوایش را داشته باشید!!!

آه بی کس,زود میگیرد!!!!!

اگر بی تابی کرد

دلداریش دهید وبگویید

تا ابدیت دوستت دارد!

دل خوش سیری چند/وقتی تو اونور دنیا/واس یه لقمه نون/میخوری خون دلها/

وقتی من اینجا همه چی دارم وتو اونور دنیا/داری از درد نداری میمیری/

وقتی من ظاهرا شادم ولی تو داری به گریه هات میخندی/وقتی بی کسی رفیقت داره از پا درش میاره/ولی تو نمیتونی مرهمی باشی براش/بهتره فاصله بگیری ازش تا بدتر نکنی حال وخیم اوضاش!/دل خوش سیری چند/خنده ی بی درد کجاست/وقتی اختلاف طبقاتی داره بیداد میکنه/وقتی زیر پل شهر,یکی از درد خماری داره  فریاد میکنه/دل خوش سیری چند وقتی تن فروشی تیتر اول آدما شده/آدما دل خوش سیری چند؟/خنده ی بی درد کجاست؟/بوسه ی مرگ کجاست؟/واس دل تو مینویسم که نداری دلتو خون کرده/من اینجا زخمی قصه هاتم که منو دلخون کرده/بوسه به اون دستای خسته میزنم/اونکه از چشم تو میچکه خون دل ماست/روحیتونباز رفیق خدا با ماست/روحیتو نباز که این رسم دنیاست/خو کن به نداری/دردی که تو داری/حس میکنم/باهمه ی وجودم/میخوام بگم که اگه بتونم وکمکت نکنم/خیلی بی وجودم/از همون موقع که فهمیدم با وجود نداری,تو رفاقت کم نمیزاری/فهمیدم که خیلی سالاری/آره رفیق/درد تو ,درد دل ماست...خنده هاتو چند میفروشی به ما؟/مارو ببخش دلتو خون کردیم ما اعیون نشینا

نویسنده:خودم

اولم میخوام با چند تا عکس حال و هواتونو ببرم به دنیای ادمای فقیر و ...بعد بخونم براتون...

بعد دیدن عکس ها به این سایت هم سری بزنید...و اوج درد رو ببینید...کار به کجاها رسیده...!!!

http://iran-jobs.blogsky.com

در این وبلاگ...حتی دیدم آگهی کسایی که واس خرج عمل رفیقشون یا به خاطر زن وبچه اشون یا به خاطر هزینه عمل همسرشون کلیه اشونو میفروختن....هنوزم هستن جوونمردایی تو این مملکتی که هرکی فکر خودشه!

امروز 7 اردیبهشت-بیمارستان نیکان

در بخش کلیه هستم...یکی از عزیزانم ناراحتی مختصری برای کلیه داشت

جوانی تکیده  رو میبینم که قراره بستری بشه...دکتربه  چند تا خانوم میگه برید دورو برش...باهاش حرف بزنید...نزارید پشیمون بشه....اونایی که میان کلیه میدن بارها پشیمون میشن وحتی از بیمارستان فرار میکنن...نزارید نظرش  عوض شه!نزارید بره...مواظبش باشید.چشم ازش برندارید تا وقتی که عمل بشه و کلیه اشو بده......

موضوع رو میپرسم.میگن این جوون فقیره.میخواد با  دومیلیون کلیه اشو بفروشه به یه پیرزنی که مادر این خانوما باشه!!!!فقط دومیلیون!!!!!!!!!!!!میگفت جوونه دوتا بچه هم داره...وای اصلا بهش نمیومد خیلی بچه به نظر میرسید...میگفتن 24 سالشه...پول کلیه اشو لازم داره.....

خیلی دلم گرفت...به خاطر دومیلیون.....خدایا چی دارم میبینم.....کار مردم  به کجاها کشیده....!!!!!!

الهی بمیرم بر اون جوون...درد داره دیدن این چیزا......درد داره

با اشک چشمم با اشک فقرا همدردی میکنم...

نمیدونم ما آدما کی میخوایم به خودمون  بیایم و با دیوونگی ببخشیم...

مگه حضرت علی نمیگه که هیچ ثروتی در هیچ کجا جمع نمیشه مگر اینکه حق مظلومی خورده میشه ؟

مگه نمیگن:فقر و بی ایمانی با هم برادرند و چون فقر آید به دنبال آن ایمان نیز رخت بربندد؟

من کاری ندارم تلاش اون ادم چقدره...ولی میگم ماها هم در به وجود اومدن فقر مقصریم...همه ما مسئولیم...تک تکمون..

مردم ---گاه گداری سری به پایین شهر بزنید...به مولوی و شوش و...

فقر مردم رو ببینید...به خدا راه دوری نمیره....به این بیمارستانه ها سر بزنید.به خدا بعضی ها زیر خط فقر هستند...در لرستان و کردستان و ... که اصلا نزار حرفشو بزنم....فقر بیداد میکنه....دست مردم رو بگیرید...نزارید ناامید بشن از درگاه خدا...نزارید به خاطر فقر زندگیشون از هم بپاچه...نزارید جوونهاشون از فرط فکر و غم به اعتیاد رو بیارن...نزارید دختراشون خود فروشی کنن یا به خاطر یه لقمه نون مجبور بشن پسرا رو تیغ بزنن...اینا درد جامعه ماست...تقصیر خود ما هم هست..شما فقیر نبودید که درباره  اونا بی رحمانه قضاوت میکنید...فقر درد بزرگیه...ایمان آدم رو میگیره گاهی...واسطه خیر بشید بین خدا و فقرا...راه حضرت علی ع را ادامه بدید....اگه خدا بهتون مال داده زکاتش رو بدید به مردم فقیر...زخم های زندگیشون رو دوا کنید...بگذارید اونها با دل شکسته اشون برای زندگیتون دعا کنند...من نمیگم به دوره گردهای خیابون کمک کنید...بلکه فقیری رو شناسایی کنید و زخمی رو تو زندگیش دوا کنید...

گاهی حتی میشه از خیر خریدن یک ماشین مدل بالا ادم بگذره اما فقیری رو پناه بده.گاهی ادم میتونه غذای شبش رو سبک تر کنه تا بتونه فقیری رو غذا بده...گاهی اون دختری که میخوادبره خونه بخت میتونه یخچال خودش رو کمی ارزون تر بگیره و با باقی پولش یه یخچال واس جهیزیه ی یه دختر دیگه بخره...گاهی میشه آدم واس سیسمونی بچه اولش کمتر خودشو خفه کنه و به جاش زخم های مهم تری تو زندگی های دیگه رو ببنده...هستن آدمایی که چنین کاری میکنند...اینا عاشقن...اینا فرشته ان...انسان نیستن...اینا عاشقن...خدا فقط میفهمه قدر اینا چقدره...خدا فقط میدونه غم هم وطن داشتن یعنی چی؟فکر فقرا رو و غم دل اونها رو خوردن یعنی چی...

من درد دل فقیر های زیادی رو شنیدم

باور کنید که دیگه کم آوردم........فقط میتونم با غمی که تو سینم سنگینی میکنه شعری بگم تا به برکت این ماه رمضان تصمیم بگیرید بیشتر از خود گذشتگی کنید و فکر فقرا کنید...شده یه جاهایی از خودتون بزنید و به مردم فقیر بدید...خدایا رحم کن به سفره های خالی...به اون مردی که شبا که میاد خونه شرمنده ی زن وبچه های گرسنه اشه...خدایا رحم کن به اون ارزوهایی که باید به خاطر فقر به گور سپرده بشه وخوابش رو بینن...خدایا رحم کن به حسرت دل بچه فقیرا...به جوون های شهرم که نیاز به ازدواج دارن و کم پولن...خدایا رحم کن به بیمارهایی که به خاطر فقر مداوا نمیشن و درد میکشن...به اونایی که به خاطر بیماری زمین گیر شدن و نمیتونن کار کنند...خدایا رحم کن...

 شعر میگویم بلکه شاید  وجدانهای خفته در این شهر بیدار شد وچراغهای دلتان روشن...

 

 

 

"بوی گندم مال من,هرچی که دارم مال تو,یه وجب خاک مال من,هرچی میکارم مال تو"

فکر نون فکر عشقو از سرت درمیاره

یکی عشق میکنه با ماشین آخرین مدلش,یکی صد تومن واس کرایه نداره

یکی دائم ماشیناشو عوض میکنه,یکی واس همیشه از عشقش به خاطر پول میگذره

یکی برق النگوهاش چشم همه رو درمیاره,یکی پول واس خرج داروهای بچه ی مریضش نداره

یکی پول نداره واس عملش,میسازه با پای شکسته وشلش

همیشه غذاش یه لقمه نونه,هیکلش مثل پوست رو استخونه

هرچی مریضی بگی اومده سراغش.بس که نخورده هرچی یه تن سالم میخوادش

شهر من شهر غمه...آدماش ترمه قبا...بی خیال فقرا...

یکی ده تا خونه و ویلا داره,یکی قد یه اتاق جدا نداره

فکر اجاره خونه,فکر سر برج,فکر آینده بچه ها,فکر پس اندازی که نیس,فکر دادن بدهیا,فکر مسافرتی که چندساله نرفته...فکر چیزایی که به خاطر پول محرومن ازش.

فکر ندارا چیه,یکی هرسال صدتا دارا مثل خودش رو مهمون میکنه...یکی صدبار خونه خدا میره...یکی هرسال مسافرت خارج میره و زندگیش پره از ریخت وپاش

یکی فکر اینکه فردا چه جوری حفظ آبرو کنه پیش مهموناش

یکی کلیه اشو میزاره واسه فروش...یکی فاسد میشه ومیشه خودفروش

فساد و فقر با هم برادرن.مگه نمیگن آدما اعضای یک پیکرن...

.

.

.کیه که بفهمه حال مارو    سواره نمیفهمه حال پیاده هارو

کیه که بفهمه دیگه بریدیم بهترین سالهای جوونیمونو زحمت وفقروبدبختی کشیدیم

کیه که بفهمه بچگیهامون بچگی نکردیم همیشه کار بوده و کارو زندگی نکردیم

کیه که بفهمه کسی عاشق یه آس وپاس بی سروپا نمیشه

اگه شد وفهمید دستمون خالیه بیخیال ما میشه

کیه که بفهمه زنی رو که طلاق میگیره وبایکی دیگه میره

واس اینکه تحمل این همه فقرو نداره

کیه بفهمه نداری چه طعمیه        داشتن و دادن آرزوی هرمردیه

کیه که بفهمه تلخی نگاه های ترحم آلودو   کیه که از ترحم خوشش بیاد

کیه که اعتبارو آبروشو دوس نداشته باشه

واس حفظ آبرو خودشو به اب و اتیش بزنه...صورتشو با سیلی سرخ کنه

خدا نیاره واس کسی این روزارو  کیه که بفهمه حال آدمای ندارو

کیه که بفهمه تو فقرو بدبختی دست و پازدن,گنجشک روزی بودن,شرمنده ی زن وبچه ها شدن,چه حالیه

آخر خدا کجای کاره,وقتی اون هست چرا حال ما زاره

خدا دستای مارو از آسمون نگیره

نکنه فقرو ناامیدی,ایمانمونو بگیره

 

سروده ی خودم

 

آره بارون میومد خوب یادمه

مث اخرای قصه که آدم میره به رویا

آره بارون میاد خوب یادمه

آره بارون میاد خوب یادمه

زیر لب زمزمه کردم

کی میتونه این دل دیوونه رو از من بگیره؟

اون قدر باشه که من این دل ودستش بدم وچیزی نپرسه

دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش

اره بارون میاد خوب یادمه

آره بارون میاد خوب یادمه

یه غروب بود روی گونه هات

دوتا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات

اما فرقی نداره

کار از این حرفا گذشته

دیگه قلبم سر جاش نیست

آره بارون میومد خوب یادمه

آره بارون میومد خوب یادمه

خیلی سال پیش

توی خوابم دیده بودم تورو باگونه ی خیست

اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات

اونجا هم نشد بپرسم بارونه اشک چشمات

اونجا هم نشد بپرسم

آره بارون میومد خوب یادمه

آره بارون میومد خوب یادمه

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش ابی باشه

من باشم واون باشه ویک شب مهتابی باشه

نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنید زیاد

از شما پنهون نکنم,یه حرفایی بهم زده

گفته همین روزا میاد,اما هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه مث تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما...

گروه سلامت: محققان انستیتو علوم رفتاری دانشگاه کلاردو بولدر آمریکا طی مطالعه‌ای اثبات کرده‌اند افراد به طور ناخودآگاه همسرانی انتخاب می‌کنند که از لحاظ ژنتیکی شبیه آنها هستند؛ «وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا».

محققان انستیتو علوم رفتاری دانشگاه کلاردو بولدر آمریکا در مطالعه جدیدی، دی ‌ان ‌آ  825 زوج را که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، با افراد غریبه مورد مقایسه قرار دادند. بر اساس نتایج این تحقیق، تشابه ژنتیکی زوجین با یکدیگر بیش از افراد غریبه است.
بر اساس مقاله بن یامین دومنیگ و همکاران، چاپ شده در شماره اخیر مجله معتبر PNAS1، نتایج این پژوهش روی 1/7 میلیون چند شکلی تک نوکلئوتیدی (SNP) نشان می‌دهد که افراد به طور ناخودآگاه همسرانی انتخاب می‌کنند که از لحاظ ژنتیکی شبیه آنها هستند اما‌ هنوز مشخص نیست که این فرآیند چگونه انجام می‌شود، اما به نظر می‌رسد که ژن‌ها در انتخاب شریک زندگی دخالت دارند.

 

هر گاه به این آیه از قرآن کریم بر می خوردم «وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ2و از نشانه‌های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد در این عبرت‌هایی است برای مردمی که تفکر می‌کنند» برایم این سئوال مطرح می‌شد که چرا بر «من انفسکم» (از جنس خودتان) تاکید شده است.
مشابه این آیه «وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَحَفَدَةً3؛ خداوند از جنس خودتان، برای شما همسرانی قرار داد و از آن همسران فرزندانی و از آنان فرزندان، فرزندزادگانی» نیز نازل شده است. همچنین آیات 11 شورا، 189 اعراف و شش زمر با عباراتی مشابه بر این واقعیت تاکید کرده‌اند. تفاسیر و ترجمه‌های قرآن کریم در این موضوع فقط به هم شکل و از جنس خودتان اشاره کرده‌اند و البته قرآن کریم این امر را مایه مودت و رحمت میان زن و شوهر دانسته است.
جالب آنکه در فرهنگ فارسی نیز ضرب‌المثل هایی برای اشاره به این واقعیت داریم: «خدا عجیب در و تخته را با هم جور می‌کند» و یا «کبوتر با کبوتر، باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز».
می‌دانستیم که در انسان علاوه بر 45 کروموزوم غیر جنسی، مردان دارای کروموزوم‌های جنسی XY و زنان دارای XX هستند. کروموزوم Y که وجود آن برای تعیین صفات جنسی مردانه ضروری است دارای ژن‌های زیاد دیگری نیست و در زنان یک کروموزم X بصورت تصادفی غیر فعال می‌شود. در غیر این صورت، زنان با مردان در دستگاه‌ها و صفات، بسیار متفاوت می‌بودند.
اکنون پاسخ سئوال خود را در می‌یابم و به خاطر نزول قرآن کریم به عنوان معجزه رسول گرامی (ص)، بر آستان لطف الهی سر تعظیم فرود آورده و سجده شکر به جای می‌آورم. خواستم شما نیز در ایام مبعث رسول اکرم (ص) در این شادی با من شریک باشید.

 

منابع:

منابع:
Genetic and educational assortative mating among US adults. Domingue BW, Fletcher J, Conley D, Boardman JD. Proc Natl Acad Sci U S A. 2014 May 19. Pii: 201321426. [Epub ahead of print]
قرآن کریم، سوره روم آیه 21
قرآن کریم، سوره نحل آیه 72

یادداشت از: دکتر سیدمحمد اکرمی، دانشیار ژنتیک دانشگاه علوم پزشکی تهران

دیگه نوشتن برام اقنا کننده نیست

راضی کننده نیست

 

شعرهایی میگم که هیچ کس نمیخونه

حرفهایی میزنم که هیچ کس نمیفهمه

درک نشدم

10 ساله درک نشدم

نوشتم تا کسی منو بفهمه

نفهمیدند

رد شدند

ندیدند

شاید انتظار بیهوده ایست

من نیز

کسی را نفهمیدم

ندیدم

و آنگونه که سزاوارش بود

برایش عاشقی نکردم

خیلی سخت است نوشتن

وقتی تنهایی و

وقتی بی کسی

در اوج شلوغی ها بیداد میکند

باز کسی نیست

از بین امار جمعیت حاضر روی زمین

باز کسی نیست که تو را بفهمد

اصلا  شاید تقدیر این است

که فهمیده نشوم وفهمیده نشده بمیرم

هی فلانی!زندگی شاید همین باشد!

کسی اشتیاقی ندارد

رویاهای دخترانه مرا دنبال کند

کسی اشتیاقی ندارد

آرزوهای مرا اگر برآورده نمیکند ,لاقل بفهمد

رویاهایم را بفهمد

درد هایم را بفهمد

آنکه جفت من بود

باید مرا میفهمید...

جز او

از کسی انتظار فهمیده شدن ندارم

 

از پشت شعرهایم وحرفهایم

کسی درد مرا حس نمیکند

کسی رنگ مرا نمیبیند

کسی گنج مرا نمیداند

به چشم چه کس بی همتا میکند این شعرها مرا؟

چه رویایی!که یک روز بیایی وبگویی:

چه گنجی!کشفت کردم

من تو را از لابه لای حرفهایت فهمیدم

من تو را شناختم

من تو را آرزو کردم

من تورا چون خود دیدم

من تورابوییدم

من تورا انتخاب کردم

من تو را برای خود چیدم!!!!

 

درد من حصار برکه نیست

درد من ماهیانی هستند که دریا را نمیفهمند!

میدانی

نوشتن این  روزها برایم درد دارد

دردی عظیم

این نوشته هارا اگر نشر ندهم کسی نمیخواند

واگر نشر دهم...کسی نمیفهمد

او که باید بفهمد نیست

او که باید حرفهای مرا  

جرعه جرعه بنوشد

نیست!

این نوشتن...درد مرا بیشتر میکند

وقتی طعنه به دست هایی است که خالیست!

خالی از حضور تو!

کنایه امیز است دنیا

دنیایی که مرا

به تو نرساند

به تو نشناساند

....

و من  دیگر

منتظر کسی نمینشینم 

تا مرا بفهمد

بگذار مرا نفهمند

دردش کمتر است

اگر مرا بفهمند

انتظار پیدا میکنم

دوباره دل  بستن!نه!آری شاید بهتر باشد کسی مرا نفهمد!

فکر که میکنم...دردش کمتر است اگر بعد تو...کسی مرا نفهمد!!!!!!!!!!!!!

شاید موهبت بزرگی بود این قصه از جانب خدا-که دردآشنا باشم!

که از دنیا دلزده شوم وبه او رو کنم!!!!

آخر میگویند خدا هرکه را دوست میدارد از دنیا دلزده میکند!

دلزده ام!آری دنیا دلم را زده...

بهای سنگینی داشت دلزدگی از دنیا

اما کسی چه میداند...شاید می ارزید 

شاید منی که تمام روزهایم را پر کرده بودم از رویاهای عاشقانه

میارزید که خانه ی دل بتکانم

که دیگر این خانه رنگ عشق را هم نبیند

بعد تو....یاد گرفته ام از همه چیز زود دل میکنم!

حتی از این نوشته ها که روزی دنیایم بود!

زود دل کندن را دوست دارم...

خنده دار است که دیگر مهم نیست 

چه کس مرا دوست دارد 

آیا به  من وفادار است یا نه

مهم نیست به من خیانت کنند

من از دنیا پیش از اینها بریده ام

ورشته ی دلبستگی هایش را به اهلش وا گذاشتم

دیگر مهم نیست چه اتفاقی می افتد

من همیشه در آرامشم

چون آنچه از آن میترسیدم رخ داد

ومن اکنون چون سنگی سخت شده ام!

خنده هایم از ته دل نیست اما...

خودت پسندیدی که دنیا برایم قفسی باشد

بی یار راستینم

بی خانه راستینم

آواره شدم!

آوارگان خدا را عاشق ترند!

شاید انکه اکنون در اغوش معشوقش میخندد

چون من از دنیا دلزده نیست و چون من به دنبال خدا فانوس به دست راه نیافتاده است!

این نیز حکمتی است...

دردهای عمیق

انسان را میسازد

شاید انکه اکنون با معشوقش در ارامش است

چون من ساخته نمیشود...چون من عمیق نیست...چون من زجر کشیده نیست...غم  رانمیفهمد

ارامشم او بود خدایا...آرامشم را گرفتی...بی حکمت نبود!

دلت میخواست اواره باشم...آواره ام...دلت میخواست درد راآشنا باشم...اشنایم

دلت میخواست در دل شکسته ام خانه کنی؟بیا

بیا که اکنون دل بریدم از همه...

این گونه که من به تو می آویزم

هرگز انکه ارامشش را نگرفته ای به تو نمی آویزد!!!!!!

زخم هایی که به من میزنی میبوسم...

دردهایی که به من دادی

شاید مرا عارف تر کرد!

شاید مرا سالک تر کرد!

اگر درد نبود

به سان سیب زمینی ای بودم

که دنیا زیر زبانش مزه کرده بود

سیلی زدی به من!

بیدار شدم!!!از خواب زمستانی!!!

"من اینجا و تو سرگرم دیگرانی؟؟؟؟"

وقتی انسان به انتها میرسد, به آخر خط

خدا را میبیند

و عجب پوزخند عمیقی به دنیا مینشاند

و پشت میکند به دنیا

و دیوانه وار میبخشد

به هیچ چیز نمیچسبد

به هیچ چیز این زندگی لعنتی

و بار سفر میبندد

و هرروز زندگی اش انگار,روز اخر است

کسی که از چشمش افتاده.........دنیا......

نوشته:من/p>