روزی که حقیقت هر عشقی نمایان خواهد  شد

خیلی دلم میخواست واس چند روزم شده خدا غریزه ی جنسی رو از آدما- بگیره واز روی زمین برداره...اونوقت دیگه هرکی میفهمید عیار اون عشقی که تو  دلشه و ازش دم میزنه چنده!!!!مطمعنم خیلی از عشقا  رسوا میشدن تو اون روز...خیلیا شاید شاهد جداشدنشون میشدن درکمال ناباوری.خیلی مهمه که بدونی محبتی که نسبت به کسی داری واقعیه یا نه.اما تا وقتی پای غریزه درمیون باشه,تشخیص وتمیز دادنش از هم کار مشکل وناممکنیه.

شاید اون احساس نیازه که آدما رو به سمت هم میکشه نه عشق!

وقتی آدما به هم احساس نیاز نکنند خب خیلی وقتا همدیگرو ترک میکنن واین حس نیازشونه که اونا رو در کنار هم نگه داشته.

خیلی از زن وشوهرا رو هم فقط بچه هاشونه که کنار هم نگه داشته.

خیلی هاشونم فقط از سر نیاز باهمن.

خیلی هاشونم فقط ترسه

خیلی هاشونم از سر عادته.یا شایدم وابستگی.

اما جالبیش اینه خودشونم از این دلایل آگاه نیستن گاهی وفکر میکنن که محبتی که  بینشون هست واقعیه!

اونا فقط گمان میکنند ویقین ندارن!چه گمان بی پایه واساسی!

اون روزی که خدا حوا رو بر آدم آفرید هنوز به اونها میل جنسی نداده بود.اما اونا نسبت به هم احساس محبت و  آرامش کردند.

دلم لک زده واس اون محبت خالص ونایاب!!!!

چرا دیگه هیچ محبتی عمق پیدا نمیکنه در اعماق قلب یه ادم

 

چیزی که دیگه شاید هرگز پیداش نکنم!

"مورد داشتیم پسره رفته خاستگاری دختره ...

مورد داشتیم دختره تا دکترا به امید پیدا کردن شوهر رفته ..."

چند وقتی است که جکهای زشتی بر علیه دختران مجرد رواج پیدا کرده ودر شبکه های اجتماعی نظیر لاین وایبر و...بسیار زیاد شده است وشیوع پیدا کرده.معلوم نیست پشت پرده ی این لطیفه ها چه جریانی از چه حزبی خوابیده است واین بار چه هدفی را دنبال میکنند.

جک هایی که فقط به قصد تحقیر کردن دختران مجرد ما ساخته میشوند وهیچ کس نیست جلوی این موضوع را بگیرد. واقعا دیگر شورش را درآورده اند.نسل ناموس پرستان دیگر منقرض شد!

تهمینه میلانی نیز چندی پیش به این روند لطیفه گویی بر علیه زنان اعتراض کرده است.

بعید نیست این جریان بی ربط به آن توده ای نباشد که جریان اسید پاشی را به راه انداختند تا دختران  مسلمان را مورد ظلم قرار دهند.

ظلم ظلم است.چه با قلم تان مرتکب این گناه شوید چه با اسید!!!ما دختران عاملان و انتشار دهندگان این لطیفه ها را نمیبخشیم!!!

 

بچه خواهرم دختر7 ساله است.تو اتاقم یه کاری کرد عصبانی شدم.بعد داد زدم برو بیرون وگرنه میکشمت.زوود..خندید گفت خاله  توهمیشه خندون عصبانی میشی!خیلی باحال میشی.انگار هم میخوای نخندی هم میخوای عصبانی باشی!!!دیدم راست میگه.من اصلاااا جذبه ندارم.چقد بد!اینجوری هیچ کس ازم حساب نمیبره!چرا ما اسفندیا اینجورییم!!!!

به خودم که نگاه میکنم میبینم من دیرتر از همه ی همسنام وارد دنیای بزرگسالی شدم!همیشه مقاومت میکردم!همیشه لج میکردم با زمونه!بر خودمم عجیب بود.وقتی 11سالم بود و میگفتن بزرگ داری میشی انگاری غم عالمو میریختن تو دلم.میگفتم نههههههههه.من بچه ام....همیشه همین بودم.تو13 سالگی که همه ی همسنام عروسک بازی رو گذاشته بودن کنار من تازه عروسکامو میبردم بالکن میچیدم ومیگفتم با خودم غلط کرده هرکی گفته من بزرگ شدم!من هنوز بچه ام.من هیچ وقت بزرگ نمیشم!!!

یادمه وقتی 17 سالم بود یکی از دوستای 16 سالم ازدواج کرد.من اون موقع اونو یه بی عقل به تمام معنا میدونستم!اصلا مونده بودم چه طوری میتونه به این چیزا فکر کنه!!!من تا22 سالگی حتی یه لحظه هم نتونستم به ازدواج فکر کنم...اصلا درک نمیکردم حال آدمایی که دلشون میخواست شوهر کنن رو...هنوزم زیاد درک نمیکنم شاید!!!17 سالم بود دعا میکردم:خدایا میدونم وقتی بزرگ شم مث آدم بزرگا میشم وخر میشم و ازدواج میکنم به ناچار.ولی تو حرف اون موقع منو گوش نکن.دعای الان منو براورده کن.یه کاری کن هم بختم بسته بشه.هم اجاقم کور.نمیخوام شبیه آدم بزرگا بشم.نمیخوام شوهرکنم وبچه دار بشم!!!!!یه شعار درست کرده بودم بر خودم تو دبیرستان که سر به دار میدهم.تن به ذلت نمیدهم!!یعنی سرم بره شوهر نمیکنم!!!!بچه ها میشستن تو نیمکتا دور هم وخصوصیات مرد مورد علاقشونو بر هم میگفتن با معیاراشونو.من فقط میخندیدم.میگفتن چه بیکارایی پیدا میشن.خدا هرجا بخواد میشونتتون.بعدشم ادم چیزی رو که به زبون بیاره برعکسش میشه.الان که به هم میگید شوهر چهل گیس میخوام اگه فردا شوهرتون کچل ازآب دراومد کی میخواد جوابگو باشه.شما میمونید ویه دماغ سوخته با کلی دوست وفامیل که ممیزنن تو سرتون که این بود مردی که میگفتی!چه سلیقه ای!تو که میگفتی به کچل نمیرم.ماشینش این نباشه نمیرم.پس چی شد!!!اینه که خودتون بهونه میدین دست دیگران مسخرتون کنند..به یاد ندارم تا به حال به کسی معیاری رو گفته باشم.نمیدونم شاید از محافظه کاری بودن شدیدم بوده!..بغل دستیم عاشق افکار من بود.همیشه میگفت تو یه جوووووووری هستی.یه جوری فکر میکنی.راس میگفت.من مث بقیه دخترای همسنم فکر نمیکردم...شاید بهتر بود مثل اونا میبودم.کسی درکم نمیکرد!تو پیش دانشگاهی دوستام وقتی افکارمو شنیدن یه چند ساعتی مسخره کردنم وخندیدن فقط.باورشون نمیشد..اونا عاشق شوهر کردن بودن وتو فاز این حرفا..اما من تو دنیای بچگی خودم بودم هنوز..یکیشون گفت این خط این نشون.5سال دیگه بهت زنگ میزنم.اگه شوهر نکردی!یه بارم با دخترخالم که 4 سال از خودم بزرگتره و یه دوره ای مث خودم خل وچل بود امضا دادیم وقسم خوردیم وقسم نامه نوشتیم هیچ وقت ازدواج نکنیم.گفتیم نامرده هرکی پای حرفش نمونه.دخترخالم 5سال پیش ازدواج کرد.موقع نامزدیش بهش گفتم قسمتو یادته؟هنوز برگشو دارما!!!!خندید منم خندیم!همیشه دیر کردم اما تاوان دیر کردنمو هم دارم میدم...کسی باورر نمیکنه که من دیر بزرگ شدم...همه فکرای دیگه میکنن و میگن لابد عیب وایرادی داره!!!مسائل زن وشوهری هیچ وقت برام قابل هضم نبود.نمیخواستم بزرگ بشم وگرفتار مسائلی که همیشه ازش فراری بودم!من درک نمیکردم دنیای ادم بزرگارو....

ولی باور کنید علت بعضی دیر ازدواج کردنا دیر بزرگ شدنه...آقا همه که قرار نیست زود بزرگ شن.بعضیا شخصیتشون اینجوریه!مث من!!!

 

 

 

"ناکجا"

قسمتم بوده همیشه بی آشیون باشم

همیشه تو سفر,بی خانمون باشم

قسمتم بوده,قسمتم بوده این غریبی

دیری است در این قفس,آوای آشنایی نیست

دیری است که در جاده ی عشق,ردپایی نیست

برای دلدادگی,عمر جوان گذشته

هرجا به صد کنایه,نازی که رفته ,رفته

من داده ام همه,ناز وکرشمه را

هوای عاشقی,عمری زمن جداست

دلخسته ام چرا؟این نا کجا ,کجاست؟

 

شاعر:خودم

بیشتر بخوانید . . .

پیاده روی اربعین...امسال هم نشد برم.مثل اعتکافی که هرسال میگم برم اما جور نمیشه!میدونم که لیاقت ندارم.حتی شک دارم به اینکه لیاقت شیعه شدن رو داشتم که بهم دادن!خوش به حال اونایی که لیاقتشو دارن.دلشو دارن وهمتشو دارن...یعنی میشه یه روزبیاد که اونقدر خودمو خالص کرده باشم که امام حسین خودش منو بطلبه وبتونم مث اونا که خالصانه قدم میزارن تو راه, برم؟شبیه رویاس واسم اون روز

 

 

(زندگی در صدف خویش گهر ساختن است)

(ارزش هر انسان به اندازه ی رنجهایی است که از این دنیا میبرد)

اهمیت خودسازی:

هدفهای خود را در زندگی روی کاغذ بیاورید.

سپس بیاندیشید که شما با این عمر محدود و همت کم که قادر نیستید به همه ی آنها دست پیدا کنید.پس آنها را "الویت بندی"کنید.

به لیست مرتب شده ی خود نگاه کنید.اولین الویت شما در زندگی چیست؟!

آیا اهدافی مادی است؟

آیا قبول دارید که ما تلاش میکنیم برای اینکه در آخرتمان راحت و خوشبخت باشیم؟

آیا در آخرت از سطح تحصیلات آکادمیک ومدرک وپست ومقام شما و میزان دارایی در حساب بانکی تان وزیبایی صورتتان  سوال میشود یا از اعمال شما وعلم وشعور واقعی تان امتیاز برایتان حساب میشود؟

درآن دنیا که "روز حسرت"مینامند آنرا,چه چیزی در دست مردمان به  سان زر وسیم میدرخشد وآنان را رستگار میکند؟چیزی که به گفته ی امام صادق,در روز قیامت ,هرکسی که از ان جمع کرده است فریاد میزند ای کاش بیشتر جمع میکردم وطمع مردم را میگیرد در حالی که دیگر دیر شده است!!!میبینید حتی خوبها حسرت میخورند که چرا بیشتر خوبی جمع نکرده اند!!!!روز حسرت افسانه نیست و در آن روز حسرت فقط مخصوص گنهکاران نیست!!!!

درتاریکی قبر چه چیزی فریادرس انسان خواهد بود؟

ارزش وجودی هر انسان چیست؟

آیا غیر از این است که نزد خداوند ملاک برتری"تقوا"است؟آیا تقوا و تقیه غیر از خودسازی است؟

آیا هرکس که بیشتر خودسازی کرده است و روح خود راتراش داده است ارزش بیشتری از دیگران ندارد؟

پس آگاه باشید که اولین اولویت زندگی هرشخصی منهای دین و آئینی که دارد باید" خودسازی" باشد.

میپرسید چرا؟شاید بگویید نه.من به فلان هدف یا سقف مالی برسم قادر خواهم بود فلان عادت را ترک کنم وخودسازی داشته باشم.

باید بگویم شما مسیر طولانی تری را انتخاب میکنید و لقمه را از پشت سر به دهان میدهید!!!

کسی که خودسازی میکند به خاطر آن نظمی که زندگی اش گرفته و پشتکاری که دارد ناخود آگاه اهداف دیگرش محقق میشود.چرا که برکت در زندگی هرشخص وارد میشود و روزی او بیشتر میگردد.روزی که فقط پول نیست.روزی کار خوب,همسر خوب,بچه های خوب,فرصت خوب و توفیقاتی در زندگی است که فقط خدا میدانددر آن چقدر دست دارد و بنده ها میپندارند که از شانس آنها بوده است!!!

کسی که خودسازی ندارد خیلی جاها مجبور به عجله-دوباره کاری-صرف هزینه ی بیشتر برای زود رساندن کار وچرخه ی زندگی اش به حالت اول و همچنین گاهی اوقات مجبور به دروغ گفتن میشود.

خیلی از زندگی ها در اثر همین خودسازی نکردن زن و شوهراز هم میپاچد وخیی بچه ها به خاطر خودسازی نکردن پدر و مادر خود قبل از به دنیا آوردنشان,بعدا بد بار می آیند!

این خودسازی انقدر مهم است که شما حتی یکی از معیار های انتخاب همسر اینده تان باید این باشد که شما را در این امر یاری کند.کسی باشد که با او درمسیر رشد معنوی قرار بگیرید.کسی باشد که  بتواند شما را کمک کند برای "نسخه ی بهتری از خود"شدن.کمک کند شما را در ترک عادت های بد ونهادینه کردن عادت های خوب.به شما انگیزه بدهد در این راه وتشویقتان کند وزمانی که مایوس شدید دلداری وامید تان دهد  تا دوباره برخیزید!

اصلا شما یک انسان را تصور کنید که تحصیلات عالیه دارد.خیلی خیلی هم پولدار است.زیبا هم هست.اما این انسان اخلاق ندارد.روی رفتار خود کنترل ندارد.آیا این انسان یک پاپاسی ارزش وجودی دارد؟

در مقابل انسانی را در نظر بگیرید بدون تحصیلات.بدون درآمد آنچنانی.زیبا هم نیست.اما اخلاق دارد.روی رفتار خود کترل دارد.نفسش را تربیت کرده.آیا عیار این انسان را کسی قادر خواهد بود بسنجد؟

اصلا  آیا از خود پرسیده اید ,کسی که قادر نیست خودسازی داشته باشد چطور از خود انتظار دارد که موجود دیگری را به دنیا بیاورد و او را بسازد؟!!!!آن هم درست واصولی!متاهل ها سعی کنید قبل از فرزند آوری کمی روی خودتان و روابط بین خودتان کار کنید.مادر و پدری که روی رفتار خود کنترل وتعادل ونظم ندارند مطمعنن نمیتوانند روی رفتار فرزندشان کنترل داشته باشندواز او خواهان افراط و تفریط نکردن و نظم باشند.

اهمیت اخلاق و خودسازی را درزندگی با همین مثال ها میتوان دید.

افراددر مراحل نوجوانی و جوانی ومخصوصا دوران  تجرد,راحت تر میتوانند روی خودشان ونفسشان کار کنند.افراد با سن بالاتر تحمل سخت گرفتن به نفس خود را ندارند وانعطاف شخصیتی شان کمتر است.وهمچنین وقتی جوانی متاهل و صاحب فرزند شد,دیگر مشکل است برایش که عادت هایش را کنار بگذارد.افراد متاهل مشغله ی کاریشان زیاد است و این فقط در دوران تجرد است که افراد مشغله ای جز بالا کشیدن خود از لحاظ مادی و معنوی ندارند.(قبل از تاهل بهتر است خودسازی شروع شود)

خودسازی همان مبارزه با نفس و نزدیک شدن به فطرت الهی است.مواردی شامل:ترک محرمات-انجام واجبات-ترک عادت های بد وناپسند-نهادینه کردن عادت های خوب نظیر سحرخیزی,نماز اول وقت,نظم,دائم الذکر بودن و...مدیریت فکر وخیال ومدیریت زمان و..

و...خلاصه هرانسانی به موازات شخصیتی که دارد نیک میداند نقاط ضعف شخصیتش چیست و باید آنها را برطرف سازد.

بعضی عادت های ما مانند خون آشامی ,نشاط را از زندگی ما می مکند و آنچه میماند جز بار خستگی وکسالت نیست.

بعضی عادت ما "گناه"نیستند.اما کمک کننده به گناه هستند.

مثلا "فکرگناه"ابدا گناه نیست.اما زمینه ساز گناه است.

یا کسی که مسئولیت پذیری ویا نظم ندارد همیشه مجبور است به کارفرمای خود دروغ بگوید که در ترافیک گیر کردم ودیروز مریض شدم و...

یا کسی که  تنبلی میکند و به اول به کارهای دیگرش میپردازد,یک وقت به خودش می آید میبیند از وقت نماز گذشته و نمازش قضا شده .

یا کسی که شب دیر میخوابد اولین چیزی که صبح از دست خواهد داد "نماز صبح"اش است.

به همین راحتی گناه میهمان سفره های زندگی ما خواهد شد اگر مراقبه نداشته باشیم روی نفس و عادت هایمان

اینطور بگویم به شما که پشت سر هر گناهی,عاملی نهفته است که باید آن عامل را از بین برد.اگر آن عامل از بین برود گناه نکردن خیلی آسانتر میشود واگر آن عامل را ساده و سهو بگیریم,خیلی ساده و آسان گناه خواهیم کرد و خیلی راحت واجباتمان را ترک خواهیم کرد.شاید حتی بی آنکه بخواهیم!!!

مشکل این است که چون اسم این عادتها"گناه"نیست همیشه ان را  برخود آسان میگیریم وغافلیم که زمینه ساز خسارات بعدی میشویم.

پس بعضی عادتها گناه نیستند.بلکه زمینه ی انجام محرمات وترک واجبات  میشوند!والسلام

به یه چیزی دقت کردید؟!

یه چیز عجیبی که بین ما وبلاگ نویسا وجود داره اینه که دقیقا از اون وبلاگایی که عمیقا خوشت میاد ونظر میدی اونا هیچ وقت نظرت رو جواب نمیدن!شایدم درمورد من فقط  اینجوریه...

این متن رو از زبون شخصیت بی ادبم نوشتم .بالاخره هر آدمی اون رو هم داره!با عرض پوزش از خوانندگان.من همینم.چه خوشتون بیاد چه نیاد...

من  یه سگم!!!!!!!!!!!:-o

میخوام وفادار باشم

میخوام صاحبمو وفا کنم

واسم مهم نیست که اون بویی از هنر نبرده

یا از من کوچیکتره

یا از من خیلی بزرگتره

یا کم پوله

یا مریضه

یا معلوله

وقتی که انسان ها خیانت کارن-من دلم میخواد مث یه سگ باشم!سگا هیچ وقت به صاحباشون خیانت نمیکنن!من مث یه سگم...میخوام وفادار باشم...آره من سگ اونم اصلا...دوسش دارم...عقلمو ازم بگیرید...فقط میخوام مث یه سگ وفادار باشم بهش...انسان که باشی فکر میکنی-وبعد میبینی به دردت نمیخوره...سگ که باشی فکر نمیکنی...دوسش داری و بهش وفاداری...سگا همیشه به اربابشون وفادارن...گاهی وقتا حیوونا بالاترن از انسانن !!!

"گاهی دلم میخواد یه حیوون باشم اما به صاحبم خیانت نکنم!!!"
درد عجیبی داره این نوشته-آدم گاهی وقتا دلش میخواد یه سگ باشه اما مث بعضیا نشه!"
این مطلب رو من تو سن کم نوشتم.زیاد جدی نگیرید...

جمعه باشه...غروب باشه...پاییز باشه...محرم باشه...دلت گرفته هم باشه...دیگه واویلا

 

ما جوانان معمولا به اموری مانند فکرمان اهمیت نمیدهیم.اینکه چه داخل این مغز میکنیم.ورودی وخروجی این مغز چیست.فکر میکنیم چون خدا گناه فکری را نمینویسد پس اهمیتی ندارد وفقط باید مواظب بود به عمل نکشد.

اما باید بدانید قضیه به این سادگی نیست.مغزوخیال رئیس تمامی بدن وروح وقلب انسان است.

استادی داشتیم که میگفت فکر انسان نیز باید پاک باشد و برای خدا خالص و پاک شده باشد.میگفت اولین راه نفوذ شیطان به انسان فکر است وحیطه ی خیال انسان ,اگر شیطان موفق به ورود به این حیطه نشد هرگز موفق نخواهد شد به عوامل دیگر برسد.استادم مراتب نفوذ شیطان را برای ما گفت:

مراحل وروردی شیطان:

1-ورود به قوه ی تخیل و آلوده کردن آن:از غفلت انسان استفاده میکند برای ورورد به قوه ی خیال-وسوسه و دودلی ایجاد میکند.

2-دعوت میکند

3-رفاقت میکند

3-شراکت میکند

4-خیانت و گزش میکند

5-امرونهی میکند

6-ولایت میکند(در این حالت شیطان کاملا به ما مسلط شده و میبینیم حتی "دلمان میخواهد "گناهی را ترک کنیم اما "نمیتوانیم")و آن گناه برایمان ملکه شده است.

 

حتی حدیث هست که:اگر شیاطین دور قوه ی خیال نمیگشتند انسان میتوانست به ملکوت اعلی دست پیدا کند.

و سه آیه معرفی شده برای کمک به طهارت قوه ی خیال:آیه 54-55-56-سوره ی اعراف

اگر قوه ی خیال در کنترل انسان نباشد میبینیم که حتی درنماز نیز از شر شیطان و فکرهای بیهوده راحت نیستیم و به نماز و معانی آن توجه نداریم واصطلاحا "حضور قلب در نماز حاصل نمیشود.

در محضر استاد دیگری شنیدم وقتی انسان گناهی را مرتکب میشود شاید از ان گناه توبه کند وبخشیده شود اما باهر بار گناه کردن بخشی از عقل او از بین میرود و دیگر بر نمیگردد حتی با توبه کردن.این است که انسانهایی که کمتر گناه کرده اند عاقل ترند و عقلشان کامل تر از بقیه است.

انسان اگر بخواهد در عقل نظری خود موفق باشد باید چه کند؟(منظور کمک به طهارت قوه ی خیال)

1-درامور غیر مهم نمیاندیشد

2-دراموری که مبرهن نیست نمیاندیشد.(به چیزی که دلیلی ندارد اندیشه نمیکند)

3-مسائل اعتباری را با حقیقی خلط(مخلوط)نمیکند.

مثلا اعتبار یک انسان را به پول ومقام و مدرکش نمیسنجد بلکه میداند حقیقت برتری انسان ها چیز دیگری است وبه میزان تقوا و نیت وخلوص انها بستگی دارد ومثال هایی از این دست...

برای راهنمایی بیشتر کتاب بسیار زیبای:شرح مراحل طهارت نوشته ی علامه صمدی عاملی را به شما پیشنهاد میکنیم که کمک کننده ی طهارت قوه ی خیال است که اولین راه ورودی شیطان میباشد.