از عشق نباید گفت

از عشق نشاید گفت

هر عشق نباید گفت

هرگز نباید جست

هرگز نباید دید

هرگز نباید جست

از عشق نباید جست

از مهر نباید گفت

از عشق نمیشه گفت

از دل نمیشه گفت

از تو نگو تا کی

از من نمیشه گفت

از دل برون آیا؟

از عشق نشون آیا؟

هرگز نباید رفت

در عشق نباید رفت

این دل به دریا زد؟

هرگز نباید زد؟

از دل برون آید؟

هرگز نشاید گفت

خوشتر ز بویش بو؟

هرگز نشاید دید

هر دل به کویش مو؟

هردم که شاید دید

از کی کنارم بود؟

از لحظه ی پندار

ذهنت شلوغ آیا؟

هردم به صد دیدار

از دل برونش کن

کو جای او دلبر؟

این عشق نباید گفت

کو خاطری تا دل

گویم نگهدارش

این عشق ننامش تو

کو زود برون آید

از عشق حکایت هاست

هرگز نباید گفت

از عشق حکایت هاست

هرگز نشاید گفت

پنداری عاشق بی؟

هرگز نمیشد گفت

از عشق نمیدانی

هرگز نمیدانم

از او نباید گفت

در او نباید جست

از دل برفت آیا

از دیده چون کم شد؟

هرگز نشاید گفت

هرگز نباید گفت

از اوگریزانم

هرگز نباید گفت

هرگز نباید دید

هرگز نباید جست