(زندگی در صدف خویش گهر ساختن است)

(ارزش هر انسان به اندازه ی رنجهایی است که از این دنیا میبرد)

اهمیت خودسازی:

هدفهای خود را در زندگی روی کاغذ بیاورید.

سپس بیاندیشید که شما با این عمر محدود و همت کم که قادر نیستید به همه ی آنها دست پیدا کنید.پس آنها را "الویت بندی"کنید.

به لیست مرتب شده ی خود نگاه کنید.اولین الویت شما در زندگی چیست؟!

آیا اهدافی مادی است؟

آیا قبول دارید که ما تلاش میکنیم برای اینکه در آخرتمان راحت و خوشبخت باشیم؟

آیا در آخرت از سطح تحصیلات آکادمیک ومدرک وپست ومقام شما و میزان دارایی در حساب بانکی تان وزیبایی صورتتان  سوال میشود یا از اعمال شما وعلم وشعور واقعی تان امتیاز برایتان حساب میشود؟

درآن دنیا که "روز حسرت"مینامند آنرا,چه چیزی در دست مردمان به  سان زر وسیم میدرخشد وآنان را رستگار میکند؟چیزی که به گفته ی امام صادق,در روز قیامت ,هرکسی که از ان جمع کرده است فریاد میزند ای کاش بیشتر جمع میکردم وطمع مردم را میگیرد در حالی که دیگر دیر شده است!!!میبینید حتی خوبها حسرت میخورند که چرا بیشتر خوبی جمع نکرده اند!!!!روز حسرت افسانه نیست و در آن روز حسرت فقط مخصوص گنهکاران نیست!!!!

درتاریکی قبر چه چیزی فریادرس انسان خواهد بود؟

ارزش وجودی هر انسان چیست؟

آیا غیر از این است که نزد خداوند ملاک برتری"تقوا"است؟آیا تقوا و تقیه غیر از خودسازی است؟

آیا هرکس که بیشتر خودسازی کرده است و روح خود راتراش داده است ارزش بیشتری از دیگران ندارد؟

پس آگاه باشید که اولین اولویت زندگی هرشخصی منهای دین و آئینی که دارد باید" خودسازی" باشد.

میپرسید چرا؟شاید بگویید نه.من به فلان هدف یا سقف مالی برسم قادر خواهم بود فلان عادت را ترک کنم وخودسازی داشته باشم.

باید بگویم شما مسیر طولانی تری را انتخاب میکنید و لقمه را از پشت سر به دهان میدهید!!!

کسی که خودسازی میکند به خاطر آن نظمی که زندگی اش گرفته و پشتکاری که دارد ناخود آگاه اهداف دیگرش محقق میشود.چرا که برکت در زندگی هرشخص وارد میشود و روزی او بیشتر میگردد.روزی که فقط پول نیست.روزی کار خوب,همسر خوب,بچه های خوب,فرصت خوب و توفیقاتی در زندگی است که فقط خدا میدانددر آن چقدر دست دارد و بنده ها میپندارند که از شانس آنها بوده است!!!

کسی که خودسازی ندارد خیلی جاها مجبور به عجله-دوباره کاری-صرف هزینه ی بیشتر برای زود رساندن کار وچرخه ی زندگی اش به حالت اول و همچنین گاهی اوقات مجبور به دروغ گفتن میشود.

خیلی از زندگی ها در اثر همین خودسازی نکردن زن و شوهراز هم میپاچد وخیی بچه ها به خاطر خودسازی نکردن پدر و مادر خود قبل از به دنیا آوردنشان,بعدا بد بار می آیند!

این خودسازی انقدر مهم است که شما حتی یکی از معیار های انتخاب همسر اینده تان باید این باشد که شما را در این امر یاری کند.کسی باشد که با او درمسیر رشد معنوی قرار بگیرید.کسی باشد که  بتواند شما را کمک کند برای "نسخه ی بهتری از خود"شدن.کمک کند شما را در ترک عادت های بد ونهادینه کردن عادت های خوب.به شما انگیزه بدهد در این راه وتشویقتان کند وزمانی که مایوس شدید دلداری وامید تان دهد  تا دوباره برخیزید!

اصلا شما یک انسان را تصور کنید که تحصیلات عالیه دارد.خیلی خیلی هم پولدار است.زیبا هم هست.اما این انسان اخلاق ندارد.روی رفتار خود کنترل ندارد.آیا این انسان یک پاپاسی ارزش وجودی دارد؟

در مقابل انسانی را در نظر بگیرید بدون تحصیلات.بدون درآمد آنچنانی.زیبا هم نیست.اما اخلاق دارد.روی رفتار خود کترل دارد.نفسش را تربیت کرده.آیا عیار این انسان را کسی قادر خواهد بود بسنجد؟

اصلا  آیا از خود پرسیده اید ,کسی که قادر نیست خودسازی داشته باشد چطور از خود انتظار دارد که موجود دیگری را به دنیا بیاورد و او را بسازد؟!!!!آن هم درست واصولی!متاهل ها سعی کنید قبل از فرزند آوری کمی روی خودتان و روابط بین خودتان کار کنید.مادر و پدری که روی رفتار خود کنترل وتعادل ونظم ندارند مطمعنن نمیتوانند روی رفتار فرزندشان کنترل داشته باشندواز او خواهان افراط و تفریط نکردن و نظم باشند.

اهمیت اخلاق و خودسازی را درزندگی با همین مثال ها میتوان دید.

افراددر مراحل نوجوانی و جوانی ومخصوصا دوران  تجرد,راحت تر میتوانند روی خودشان ونفسشان کار کنند.افراد با سن بالاتر تحمل سخت گرفتن به نفس خود را ندارند وانعطاف شخصیتی شان کمتر است.وهمچنین وقتی جوانی متاهل و صاحب فرزند شد,دیگر مشکل است برایش که عادت هایش را کنار بگذارد.افراد متاهل مشغله ی کاریشان زیاد است و این فقط در دوران تجرد است که افراد مشغله ای جز بالا کشیدن خود از لحاظ مادی و معنوی ندارند.(قبل از تاهل بهتر است خودسازی شروع شود)

خودسازی همان مبارزه با نفس و نزدیک شدن به فطرت الهی است.مواردی شامل:ترک محرمات-انجام واجبات-ترک عادت های بد وناپسند-نهادینه کردن عادت های خوب نظیر سحرخیزی,نماز اول وقت,نظم,دائم الذکر بودن و...مدیریت فکر وخیال ومدیریت زمان و..

و...خلاصه هرانسانی به موازات شخصیتی که دارد نیک میداند نقاط ضعف شخصیتش چیست و باید آنها را برطرف سازد.

بعضی عادت های ما مانند خون آشامی ,نشاط را از زندگی ما می مکند و آنچه میماند جز بار خستگی وکسالت نیست.

بعضی عادت ما "گناه"نیستند.اما کمک کننده به گناه هستند.

مثلا "فکرگناه"ابدا گناه نیست.اما زمینه ساز گناه است.

یا کسی که مسئولیت پذیری ویا نظم ندارد همیشه مجبور است به کارفرمای خود دروغ بگوید که در ترافیک گیر کردم ودیروز مریض شدم و...

یا کسی که  تنبلی میکند و به اول به کارهای دیگرش میپردازد,یک وقت به خودش می آید میبیند از وقت نماز گذشته و نمازش قضا شده .

یا کسی که شب دیر میخوابد اولین چیزی که صبح از دست خواهد داد "نماز صبح"اش است.

به همین راحتی گناه میهمان سفره های زندگی ما خواهد شد اگر مراقبه نداشته باشیم روی نفس و عادت هایمان

اینطور بگویم به شما که پشت سر هر گناهی,عاملی نهفته است که باید آن عامل را از بین برد.اگر آن عامل از بین برود گناه نکردن خیلی آسانتر میشود واگر آن عامل را ساده و سهو بگیریم,خیلی ساده و آسان گناه خواهیم کرد و خیلی راحت واجباتمان را ترک خواهیم کرد.شاید حتی بی آنکه بخواهیم!!!

مشکل این است که چون اسم این عادتها"گناه"نیست همیشه ان را  برخود آسان میگیریم وغافلیم که زمینه ساز خسارات بعدی میشویم.

پس بعضی عادتها گناه نیستند.بلکه زمینه ی انجام محرمات وترک واجبات  میشوند!والسلام