سلام دوستان...مطلبی بسیار مفید رو ویژه ی دوستانم میزارم...ما رو از دعای خیرتان محروم نکنید...

به این آدرس رجوع کنید:

http://www.askdin.com/thread3523.html

"بگو تا کجا میشه یک بنده بود    که من تا همونجا عبادت کنم"

بگو تا کجا میشه از خود گذشت     که من تا همونجا رشادت کنم

بگو وعده ی ما کدوم پنجره اس     که من از همونجا سلامت کنم

بگو تا کجا میشه ازعشق گفت   که من تا همونجا شهادت کنم

 

 

(بیت اول شعر مورد علاقه ی منه که چون بقیه ی شعر رو پیدا نکرد

م بقیشو همینجوری یهویی از خودم گفتم که شعری پر از اشکاله...)اگر کسی شعر رو داشت بهم بده ممنون میشم.

بیشتر بخوانید . . .

 

آه ای صبا چون تو مدهوشم من  خود فراموشم من

خانه بر دوشم من   خانه بر دوش

من در پی اش کو به کو افتادم دل به عشق اش دادم

حلقه در گوشم من حلقه در گوش

گر در کویش برسی برسان این پیام مرا

بی چراغ رویت من ندارم دیگر تاب این شبهای سرد و خاموش

هرگز ، هرگز باور نکنم  عهد و پیمان ما شد فراموش

       ****

ای جان من غرق سودای تو

بی تماشای تو دل ندارد ذوق گفتگویی

بی جلوه ات آرزو بی حاصل

بی تو در باغ دل خود نروید سرو آرزویی

شبها مرغ لب بسته منم دل شکسته منم

تا سحر بیدارم سر به زانو دارم

بر نخیزد از من های و هویی

بی تو سیر گل را چه کنم  گل ندارد بی تو  رنگ و بویی

 

     " ساعد باقری "

 

تولد فاطمه زهرا سلام اله علیها بر همه ی خانوم های عزیز مبارک.

نثارناز قدومش صلوات...

یه روزی پیدام میکنی/که غرق شدم تو دریا

یه روزی رد پامو میبینی/که رفته ام از اینجا

خاطره هام می مومنه/میون عشق  حسرت

کفشای من تو ساحل /میمونه با لجاجت

من  خودمو به موج میسپرم/مثل پری غمگین قصه ها

میای سراغمو میگیری/وقتی که رفتم از دنیا

دل به دریا بزن اگر منو خواستی/یه روز میای میبینی  که از دستم دادی راستی راستی

 

این دهان بستی دهانی باز شد     تا خورنده ی لقمه های راز شد

 

لب فروبند از طعام و از شراب     سوی خوان آسمانی کن شتاب

 

گر تو این انبان ز نان خالی کنی     پر ز گوهرهای اجلالی کنی

 

طفل جان از شیر شیطان باز کن     بعد از آنش با ملک انباز کن

 

چند خوردی چرب و شیرین از طعام     امتحان کن چند روزی در صیام

 

چند شب ها خواب را گشتی اسیر     یک شبی بیدار شو دولت بگیر 

 

مثنوی معنوی - مولوی

سلام...
تقدیم به این پست...
 
تو ای گلم چو لباس برهنه میپوشی
قدم نهاده ای به رهی رو به خاموشی
تو با نشاط ترین نو گل گلستانی
چرا مچاله شدی اینچنین به آغوشی؟؟؟
 
ز حسن روی تو از آسمان ندا آمد
فرشه ایست که از جانب خدا آمد
 
سیاهیه هر شب اگر غم انگیز است
ازو ستاره های درخشنده سر ریز است
به سبز شاخه ی این زندگی مشو غره
بهار هر هوسی را همیشه پاییز است
 
اگر به گوشه ی هر دیده ماتمی داری
غمت مباد تورا خوش که عالمی داری
 
به چشم دیو سیرتان زیبا رو
که ننگرند به جز چهره و ابرو
عیان مکن بدن ای تجلی حق
که گرگ هوس نکند رحم بر آهو
 
به روزگار هوسباز اعتمادی نیست
که در دل مومن به جز تو یادی نیست
 
چه شد شکست زیر پای زنان احترام بهشت؟؟
خدا که بیهده این نام بر زنان ننوشت
تمام عمر همینست حسرتم که چرا
نماد حق شده اسطوره ی تباهی و زشت
 
تو زن که مایه ی آرامش سماواتی
به پاکیت قسم بیشتر کن ار خدا یادی
 
شاعر:سهیل ساسان
 
زن یعنی همه چیز...[گل]
 
www.soheilsasan.blogfa.com

زن و مرد مثل قاب و تصویر می مانند . تصویر و قاب باید به یکدیگر بیایند . شما هیچ وقت یک نقاشی کودکانه را در یک قاب گرانقیمت نمی گذارید زیرا به یکدیگر نمی آیند . قاب باید از تصویر بزرگتر باشد . پس اول باید تفاوت باشد. اگر تفاوت هست بیشترین تفاوت برای مرد باشد نه برای زن یعنی اگر زن سه امتیاز دارد مرد باید چهار تا امتیاز داشته باشد . اگراین طور نباشد مرد نمی تواند قوام باشد . در نهایت باید به اندازه ی یکدیگر باشند . اگر قرار است که متفاوت باشند مرد باید متفاوت باشد.

 

از عشق نباید گفت

از عشق نشاید گفت

هر عشق نباید گفت

هرگز نباید جست

هرگز نباید دید

هرگز نباید جست

از عشق نباید جست

از مهر نباید گفت

از عشق نمیشه گفت

از دل نمیشه گفت

از تو نگو تا کی

از من نمیشه گفت

از دل برون آیا؟

از عشق نشون آیا؟

هرگز نباید رفت

در عشق نباید رفت

این دل به دریا زد؟

هرگز نباید زد؟

از دل برون آید؟

هرگز نشاید گفت

خوشتر ز بویش بو؟

هرگز نشاید دید

هر دل به کویش مو؟

هردم که شاید دید

از کی کنارم بود؟

از لحظه ی پندار

ذهنت شلوغ آیا؟

هردم به صد دیدار

از دل برونش کن

کو جای او دلبر؟

این عشق نباید گفت

کو خاطری تا دل

گویم نگهدارش

این عشق ننامش تو

کو زود برون آید

از عشق حکایت هاست

هرگز نباید گفت

از عشق حکایت هاست

هرگز نشاید گفت

پنداری عاشق بی؟

هرگز نمیشد گفت

از عشق نمیدانی

هرگز نمیدانم

از او نباید گفت

در او نباید جست

از دل برفت آیا

از دیده چون کم شد؟

هرگز نشاید گفت

هرگز نباید گفت

از اوگریزانم

هرگز نباید گفت

هرگز نباید دید

هرگز نباید جست

I do not know what love is
I never know what true love ...

I just know that:
Few humans could not feel his legs and head in the ground strap is easy!
Few people can get a sense of how much he loves her and how beautiful the world is like a corner of paradise is different every day and the day before, and say that oh lives of how much loved would be a nice exciting sadness even!
And remember few people can stay up at night until morning!
And everyone can feel good about himself to be!
And nobody can be the best in his eyes!
And nobody can take comfort!
And nobody could get to experience deep feelings, even if you do not open the Vagrhych lust and love have also enjoys being with her!
And lower interest happens to be a two-way there!
And nobody can be sincere friend!
And nobody could smile from the bottom of the bottom of his heart, so that he was in pain and tears come out of the corner of her eye she could with her teenage smile like you!
And hardly anyone did not find a sense of how much you are familiar .angar seen him somewhere beyond history and beyond the day of creation !!!!!
And he would say: 'Oh, I do not Mnh.shk Blh.av just half lost.
And nobody can get rid of the uncertainty of love!
And nobody can tell locked his secret!
And nobody can tell Drdashv and keep up with Pat Vavnm Cry Cry to it and be compassionate to you.
Few people could fly with butterfly wings and soar up to heaven lamb and serve up!
Perhaps did not happen that someone gave you all of this and have something more than a simple friend !!!!!!!
Yeah true love maturation, something beyond our expectations!
I do not think anyone could make out his face with his eternal love and what it should be in you and by yourself to hard!
Because I do not think he'd ever caught someone's dream come!

 

ترجمه در ادامه مطلب...

 

بیشتر بخوانید . . .